يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکتو ببينه و بهت بخنده.
گفتم اگه بارون نيومد چي؟
گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره.
گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.
گفتي به چشم
حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره. تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي....
نوشته شده توسط محمد در 87/03/08 ساعت 2:14 موضوع عشق | لینک ثابت
درباره وبلاگ

>میروی اما شعله سوزان شب
میسوزد جانم ازغم تنهایی
میگذارم لب بر لب ساغر شبها
با یاد رویت تا که تو بازایی
من دراین دنیا/ مانده ام تنها / قلبی پرخون دارم
دردل صحرا/ ازغم لیلا /حال مجنون دارم
زورق دل را / موج این دریا می برد ساحل
خار این غمها / دردل شیدا / می دهد آزارم
ای خدا بی اوفروغ چشمم / ازسرشک غم می میرد
شعله آهم اگر برآید / دامن او را می گیرد
خاطرات روز آشنایی / آنهمه شورو شیدایی
بعد او هر دم ز پیش چشمم / چون پرستو پر می گیرد
ای پری پیکر این دل مارا
کن رها از دست این توفان و این غمها
پون پرستوی بهاری ای بهار من
پر بزن از راه یاری سوی من بازآ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
1