تبليغاتX
رسم زمانه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

رسم زمانه

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم ان است که مجنون باشی


شهر بی تو....

ارزومه که یک لحظه رو به روی من بایستی

اخه قلبم نگرونه  توی شهری که  تونیستی

تو  خیال کن ادمای همه  دنیا توی  شهره

بی تو اما دل من با  همه  قهره

توی  شهری که تونیستی همه جا رو غم  گرفته

هرکجا رفتی  صدام  کن عزیزم  دلم  گرفته

شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی یرزه

دارم  ازنفس می یوفتم مثل  یک گیاه  هرزه

88/08/14 توسط محمد |

دلمان خوش است ...

دلمان خوش  است که  مینویسم ودیگران می خوانند وعده ای

میگویند.اه چه زیبا وبعضی اشک می ریزند وبعضی می خندند

دلمان خوش  است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از

راست بودن قشنگتر  است به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند

یا کسی  عاشقمان شود با شاخه گلی  دل می بندیم وبا

جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش  می شود به براوردن خواهش وچشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل نبود چقدر  راحت لگد میزنیم

وچه ساده  می شکنیم...

88/05/20 توسط محمد |

تنها دل ما نیست...

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد...

نگاهی نکنم

که دل کسی بلرزد...

راهی  نروم

که بیراه باشد...

خطی ننویسم

که ازاردهد کسی را.

یادم باشد که

روز وروزگار خوش است وخوب.

همه چیز رو به راه است  وخوب.

تنها...تنها...دل مانیست...

88/04/13 توسط محمد |

دل به غم سپرده ام...

 

 

دل به غم سپرده ام

درعبور سال ها

زخمی از زمانه و

خسته از خیال ها

چون حکایتی مگو

رفته ام ز یادها

برگ بی درختم و

در مسیر بادها

نه صدایی ... نه سکوتی ... نه درنگی ... نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی ... نه مرا مانده پناهی

نیش ها و نوش ها چشیده ام

بس روا و ناروا شنیده ام

هر چه داغ را به دل سپرده ام

هر چه درد را به جان خریده ام

در مسیر بادها

هر چه داغ را به دل سپرده ام

هرچه درد را به جان خریده ام

در عبور سال ها

نه صدایی ... نه سکوتی ... نه درنگی ... نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی ..... نه مرا مانده پناهی

 

88/03/29 توسط محمد |

برکه عشق وخیال...

يك  عشق عروج است  و رسيدن به  كمال

يك  عشق غوغاي درون است و تمناي  وصال

يك عشق سكوت است و سخن گفتن چشم

يك عشق  خيال است وخيال است وخيال

يك عشق  خيال  است و.....

 
کنار برکه ی دلم نشستمو نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم نیامدی
سوال کردم از  خدا  نشانه ی خانه تورا
سکوت  کرد و در سکوت شکستم نیامدی

88/03/03 توسط محمد |

اي باران توديگر بي وفا نباش...

باران بی وفاای باران تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟... و باز دلتنگ تو هستم ای باران بی وفا...ای باران مدتی است که دیگر بر این تن خسته ام نمیباری ، و هوای ما را نداری ...ای تنها سر پناه من در لحظه های تنهایی هایم تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟چرا دیگر با باریدنت مرا آرام نمیکنی .... مدتی است که دیگر در کوچه های دلتنگی قدم نمیزنم و در کنج اتاق تنها به آسمان نگاه می اندازم تا ابری شود ....

اما آسمان مدتی است که آرام آرام است....و باز به انتظار تو نشسته ام ای باران بی وفا....ای تنها سر پناه من در لحظه های دلتنگی ببار که من نیز بغض غریبی در گلویم نشسته است و دلم میخواهد همراه با تو ببارم...

و باز ببار ای تنها سر پناه من در کوچه های دلتنگی...ببار که دلم برای صدایت ، راه رفتن در زیر قطره های پر محبتت تنگ شده است...ببار که من جز تو هیچ سرپناهی را ندارم که در زیر آن به این سرنوشت بی مروت بیندیشم....و باز مدتی است که دیگر نمیباری ، تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟ای باران ببار و با قطره های پر از مهرت بر این تن خسته و پر از گرد و غبار بی محبتی ها جانی تازه ببخش....

یک عالمه درد دل و دلتنگی در دلم دارم ، و باز ببار تا در زیر قطره هایت درد دل هایم را به تو بگویم....

ای باران تو یکی بیا و بی وفا نباش و لااقل هوای ما یکی را داشته باش...


88/02/28 توسط محمد |

لحظه های بارانی...

آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم!
تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و عشق!
آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده !
اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....

از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ...
باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را احساس کنم....

یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد ....
قطره های اشکی که بوی باران میداد !
گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود!
احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی...
حس غریبی بود .....


حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من میریزد....
یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...
تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من میریخت....
آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران!
آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....

88/02/21 توسط محمد |

قصه هاي من

هركي اومد تو زندگيم مي بردمش تا اسمون

امروز مي شد رفيق راه فرداواسم بلايه جون

نميشه  قلب  عاشق و به دست  هركسي  سپرد

نميدونم بد  مي ياورد يا  چوب  سادگي شو خورد

                                                                    

                                                                 هرچي كه به سرم  اومد تقصير هيچ  كسي  نبود

                                                              هرچي  كه بود  پاي خودم ،تو قصه هام كسي  نبود

 

هيچكسي  عاشقم  نشد هيشكي سراغم نيومد

جواب  كارخودمه،هرچي  بلا سرم  اومد

 

                                                               تقصير هيچ كسي  نبود،هرچي كه بود به پاي من

                                                              فقط  تو بعد از اين  نيا، ميون  لحظه  هاي من

 

                                 رفاقتت  مال  خودت،منت نزار روي سرم

                                          اين قصه  ها  تموم شده ،ديگه  نيا  دور و برم  

88/02/15 توسط محمد |

شبهاي خط خطي

                تو اين شبهاي خط خطي .ستاره هاي  پاپتي

گم شدن نيست  تور راه                              فانوسك رفاقتي

به هركي ميخواي  دل بدي                        دل ميكنه به راحتي

 

دنيا چه الوده شده                                  به سم بي صداقتي

پاهاي  عشق وعاشقي                          تاول زده بگي  نگي

 

انگار  تموم زندگي                                گرفته بوي  كهنگي

بايد با  دنيا كاري كرد                             بيشتر ازاينها  نشه بد

 

به پاي عشق  و عاشقي                       مرحم دلدادگي  زد

بايد  دوباره  تازه شد                            توي  هواي  رابطه

 

بايد  دوباره  خط  كشيد                           رو هرچي رسم  غلطه

88/02/12 توسط محمد |

تورو دارم

بس كه هي  اسمتو بردم بس كه از  فكر تو مردم بس كه  گفتم كه خدايا خودمو من به  تو سپردم

صبح تا شب  اين  شده  كارم جزتو هيچ  كاري ندارنم همه ارزوم  همينه كه  تو  دنيا تورو دارم

هرچي دارم  من از  تو دارم  تو  همه  دار و ندارم ديگه  جوري  شده امروز كه  تورو شعرميارم

88/02/10 توسط محمد |

پنجره

وقتی  که  تنگ  غروب بارون به شیشه میزنه .همه غصه  های دنیا توی سینه منه توی قطرهای بارون

میشکنه بغض صدام .دیگه غیر از یک دونه پنجره چیزی  نمیخوام .پشت  این پنجره میشینم  اواز  میخونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون  میخونم .زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره .منم عاشق  ترم انگار  وقتی

 بارون می باره .

بعضی  وقتها  که میای سر روی شونم  مي ذاری .تموم غصه هارو از  دل  من بر  میداری.اما  این  فقط یک 

خوابه خواب پشت  پنجره .وقت  بیداری بازم  غم میشینه تو  حنجره

88/01/12 توسط محمد |

مي‌خواهم عاشق باشم و عاشق بمانم.

من از بلنداي قله فراموش شدگان با شما سخن مي‌گويم. با من بگوييد عشق چه رنگي است؟ عشق را به من بياموزيد. دوست دارم بدانم اين واژه‌اي که کتابهاي قصه شما را پر کرده است، رازش در چيست؟
هان! اي مردم عصر يخي، مي‌گوييد که عشق از جنس بلور است. مثل دانه‌هاي کريستال شفاف و زيباست. شايد منظور شما همان قطره‌هاي اشکي است که هنگام جدايي دو دوست بر گونه‌هايشان جاري مي‌شود.
مي‌گفتيد عشق محکم و پايدار است. شايد از قلبهاي آهنيني سخن مي‌گوييد که امروزه همه جا پر شده است. قلبهاي محکمي که حتي ديگر صداي شکستنها را نمي‌شنوند.
عشق را هميشه به آتش تشبيه مي‌کرديد، منظور شما گرماي جانبخش آتش در شبهاي تار زمستان بود، يا از شعله‌هاي حيله که خانمان عاشق را مي‌سوزاند مي‌گفتيد.
مي‌خواهم بدانم وقتي از عشق سخن مي‌گوييد اين نقابي که به چهره‌تان مي‌زنيد براي چيست؟ شايد عشق از پشت اين نقاب زيباتر و دوست داشتني تر مي‌شود. کاش مي‌دانستم!! ابهام اين واژه را از ذهن من برداريد.
وقتي سخن ا زعشق به ميان مي‌آيد عکس يک قلب مي‌کشيد، اين همان قلبي است که روزهاي سخت جدايي بايد بشکند، يا منظور شما نزديکي دو دل است؟
من کتابهاي شما را خوانده‌ام، داستانهاي قشنگي که از دلدادگي نوشته‌ايد اما مي‌خواهم بدانم وقتي از کتاب بيرون مي‌آيم، عشق را کجا بايد جستجو کنم. با من سخن بگوييد، عشق کجاست؟ و چگونه است؟
مي‌خواهم عاشق باشم و عاشق بمانم.

 

88/01/09 توسط محمد |

عشقو بگیر دو دستی...

کی مگه عشق  و عاشقی دروغه؟دلی  که بدون عشقه بی فروغه

نوبتیه تو صف باید بایستیم .بازار عـــــــشقو عاشقی شلوغه

ولا عشق دروغ  نیست از جوونها بپرسین

اگرباورندارین  از اونابپرسین

نگوپیر شدم من دیگه سیر شدم من             به عشق شورومستی

بدو ای  عزیزم مثل قهرمانا عشقو بگیردودستی

بیا عاشقی  کن این  دو سه روز  هستی

                                     اگر این  چنینی از غم  و غصه رستی

میخوام که ترکت  کنم  نمیشه دوست دارم من عزیزهمیشه

                                                        گرقته عشق  تو تار وپودم

نمیدونم اخرش  چی میشه؟

سلام عاشق سلام  عشقه                      کلام عاشق کلام عشقه

87/12/14 توسط محمد |

لحظه با هم بودن...

تنها یک  لحظه بود که روی  پل دوستی قرارگرفتیم


                  

                      درس  خواندیم .شیطنت کردیم .عاشق شدیم....


 

وسپس هریک با  کوله باری از  ارزو و خاطره...

                  

       

                                                            در ابری محوشدیم


دیگر حتی به  ما  اجازه نخواهند داد

 

                                                          که طول  پل را بپیماییم



و از یکدیگر یاد  کنیم وبس ....

87/12/03 توسط محمد |

دوست داشتن حرف كمي نيست

مي‌دانم دوست داشتن چه حسي است. پيشترها وقتي آن را تجربه كرده بودم مي‌ديدم كه چه شعله‌اي از قلبم زبانه مي‌كشيد. وقتي كه نغمه عشق را سر دادم و آن اسب سركش از كنارم گذشت و رفت، فهميدم كه تنهايي چه حسي است. من ماهها و سالها با تنهايي خو كرده بودم. اكنون نمي‌خواهم خودم هم بذر تنهايي و بي وفايي بكارم.


بخاطر تو نيست كه با تو مي‌مانم، بخاطر عشق است. بخاطر گرماي خورشيدي كه در قلبت داري. بخاطر نگاهي كه هر روز صبح مثل يك قبله مرا ستايش مي‌كند. بخاطر اينكه آسايش من براي تو از هر چيزي مهمتر است.


اينهايي كه مي‌گويم حرف كمي نيستند؛ اينهايي كه مي‌گويم فقط كلمه نيستند. اينها اوج احساس يك مرد است كه تو همه را به من هديه كردي.
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبي كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من يك انسان معمولي هستي اما من بخاطر لبهايي كه مرا فرشته مي‌خوانَد و بخاطر دستهايي كه در سرماي زمستان وجودم را گرما مي‌بخشد مي‌مانم.


دوست داشتن حرف كمي نيست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه اين روزها اين واژه مقدس بازيچه زبان مردم شده است اما هنوز هم براي من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس اين واژه با تو مي‌مانم... دوست داشتن حرف كمي نيست

87/11/16 توسط محمد |

نخواهی دید...

دستهایم برایت شعر مینویســـند

                                                                                 اما تو هرگز نخواهی خوانــــــــــــــــد

 

                                        اتش عشـــــــــق در چشمانم غوطه میزنــــــــد

 

ولـــــی  توهرگز نخواهی دید             نه تو هرگز نخواهی دیــــــــــــد

 

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گدشت وباز  تودرک نخواهی کـــــــــرد

87/11/11 توسط محمد |

وداع...

سخت است هنگام وداع

                                  انگاه که در می یابی

                                                               چشمانی که در حال عبور است

پاره ای ازوجود         تورا

                                           نیز

                                                             باخود خواهدبرد

87/11/08 توسط محمد |

همسفرعشق

بهش گفتم دوسش دارم .بهش گفتم همیشه تورویاهام باهام بوده .

گفت .منم برای خودم رویایی داشتم

حرفی نداشتم بزنم .اخه دوسش داشتم.

انو با رویاهاش گذاشتم

دیشب تا صبح بیداربودم .اخه دوستش  داشتم.

فکرکردم یه نفر بایداز عشق گذشتگی  کنه.

به خاطرش ازعشقش گذشتم.

خدایا(تو خوب میدونی  سخاوتمندتر از ان هستم که دل داده ام  را باز بستانم...ومن میترسم از روزی که نیمه های شب صدای  هق هق  فرو خورده اش  را از پشت پنجره ام بشنوم...)

 

واما عشق .من تنها جرعه ای نوشیدمت وهنوز مستم وای اگه نوشی بود وسرمستم چنین...تومستم کن به بوسه ای ...من از جامت تنها به جرعه ای کفایتم...

اخر بهش گفتم دوسش دارم...

اما سپردمش دست خدا و رویاهاش...

وزیر لب برای  خودم  زمزمه کردم

گرهمسفر عشق شدی مردسفر باش                              هم منتظرحادثه هم فکر خطر باش

87/10/28 توسط محمد |

دوستت دارم...

من عشق رادر تو

تورا در دل

دل را موقع تپیدن

و تپیدن رابه خاطر تو دوست  دارم

 

من غم را درسکوت

سکوت رادرشب

شب  را در بستر

وبستر را برای  اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

 

 

من بهاررابه خاطر شکوفه هایش

زندگی رابه خاطر زیبایی اش

وزیبایی رابه خاطر تو دوست  دارم

 

 

            من دنیارا به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست  دارم

87/10/04 توسط محمد |

کاش می شد...

کاش می شد قلب ها آباد بود!
کینه و غمها به دست باد بود!

کاش می شد دل فراموشی نداشت!
نم نم باران هم آغوشی نداشت!

کاش می شد کاش های زندگی!
گم شوند پشت نقاب بندگی!

کاش می شد کاش ها مهمان شوند!
در میان غصه ها پنهان شوند!



کاش می شد آسمان غم گین نبود!
رد پای قهر و کین رنگین نبود!

کاش می شد روی خط زندگی!
با تو باشم تا نهایت سادگی!

87/09/21 توسط محمد |

دل نوشته...

دلم  گرفته  از  همه از همه  ادمها از همه بیزارم دلم میخواد  تنها باشم هیچ فکری  نکنم  راحت باشم

خسته شدم از این زمونه اخه اینم  شد رسم  زندگی  دوست  دارم بال  داشتم میپریدم میرفتم  میرفتم

جای که هیچکس  جز  خدای  خودم نباشه  دوست د ارم  بگم  خدا چرا ؟چرا  این زمونه  اینجوریه

هر کسی  به  فکر  خودشه همه میخوان رقیب  هم باشن دلها با هم  نیست  هیچکس خوب  دیگریرو

نیمخواد همه به  فکر  خودشونن ای خدا  چرا ؟

دلم  میخواد داد بزنم  کسی  بهم  نگه صدات بیار پایین میخوام گریه کنم  کسی  اشکهامو  نبینه

میخوام  از  دست  این زمونه گله  کنم  همش  شده  تکراری  دلم  میخواد سرمو بزارم  خوابم ببره خیلی

خستم  میخوام  بخوابم  یک  خواب  طولانی  نه نمیخوام بمیرم  میخوام فقط بخوابم  یک  خواب با

ارامش کسی بیدارم  نکنه  ولی بیدار بشم  گفتم  نمیخوام بمیرم  اخه این  دل  لعنتیه  من  هنوز میگه

رسم زمونه اینجوری  نمیمونه امیداورم  دلم بهم  دروغ نگه....


87/09/11 توسط محمد |

ولی دیگه عشق... نه !!

گفتم دوستت دارم، گفتی خوب که چی!، گفتم عاشقتم، گفتی آدم زیاده! گفتم معتاد نگاهتم، گفتی نگات خماره! گفتم دارم از عشقت میمیرم، گفتی یکی از مزاحم هام کم میشه!
بعد از اون روز با خودم عهد کردم که دیگه عاشق نشم، دیگه چشمهای کسی رو نگاه نکنم، دیگه باور نکنم... .
به خودم گفتم تو میتونی عاشق خیلی چیزا باشی: عاشق نوشتن، عاشق خوندن، عاشق شعر، عاشق مرغای عشقم که کنارم نشستن و دارن نگام میکنن، عاشق طبیعت، گل و حتی خار و بیشتر از همه خدا...
ولی دیگه عشق....نه !!

87/09/06 توسط محمد |

روزی اگه سراغ من امد...

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
من می شناختم او را
نام تو را همیشه به لب داشت
حتی
در حال احتضار
آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان
آن مرد بی قرار


روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود
و گفتگو نمی کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسایه
شبها به کارگاه خیال خویش
تصویری از بلندی اندام می کشید
و در تصورش
تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود


روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او پاک زیست
پاکتر از چشمه ای نور
همچون زلال اشک
یا چو زلال قطره باران به نوبهار
آن کوه استقامت
آن کوه استوار
وقتی به یاد روی تو می بود
می گریست


روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او آرزوی دیدن رویت را
حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت
اما برای دیدن تو چشم خویش را
آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پاک را
پنداشت
آلوده است و لایق دیدار یار نیست

 
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست
شاید روزی اگر
چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آید

 

87/08/27 توسط محمد |

توهمیشه....

به نام آنکه دوستی را آفريد؛ عشق را؛ رنگ را....
به نام آنکه کلمه را آفريد
و کلمه چه بزرگ بود در کلام او؛ و چه کوچک شد آن زمان که می خواستم از او بگويم
که هر چه بود پيش از هر کلامی خودش گفته بود
بايد اين واژه های کوچک را شست
همه می پرسند که چرا اين مدت ننوشته ام اما تو که می دانی؛ من از وقتی ايمان اوردم که تو نوشته هايم را می خوانی؛ تصميم گرفتم بنويسم.
از وقتی اولين نامه را نوشتم و تو آن را خواندی و جوابم را دادی؛ نا مه ای کـه نمی دانستم مفهومش چيست. نامه ای که که معنايش را تنها در چشمان تو می يافتم.
من هيچگاه بيش از سه جمله اول اين نامه چيزی ننوشتم: هيچ باور نداشتن؛ منتظر چيزی نبودن؛ اميد داشتن به آن که روزی اتفاقی بيفتد.
کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.
تو هميشه از آنچه من انتظار داشتم جلوتر بودی و هستی.

تو هميشه غير منتظره بودی و هستی.

 

87/08/12 توسط محمد |

حس دوست داشتن...

مي‌دانم دوست داشتن چه حسي است. پيشترها وقتي آن را تجربه كرده بودم مي‌ديدم كه چه شعله‌اي از قلبم زبانه مي‌كشيد. وقتي كه نغمه عشق را سر دادم و آن اسب سركش از كنارم گذشت و رفت، فهميدم كه تنهايي چه حسي است. من ماهها و سالها با تنهايي خو كرده بودم. اكنون نمي‌خواهم خودم هم بذر تنهايي و بي وفايي بكارم.
بخاطر تو نيست كه با تو مي‌مانم، بخاطر عشق است. بخاطر گرماي خورشيدي كه در قلبت داري. بخاطر نگاهي كه هر روز صبح مثل يك قبله مرا ستايش مي‌كند. بخاطر اينكه آسايش من براي تو از هر چيزي مهمتر است.
اينهايي كه مي‌گويم حرف كمي نيستند؛ اينهايي كه مي‌گويم فقط كلمه نيستند. اينها اوج احساس يك مرد است كه تو همه را به من هديه كردي.
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبي كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من يك انسان معمولي هستي اما من بخاطر لبهايي كه مرا فرشته مي‌خوانَد و بخاطر دستهايي كه در سرماي زمستان وجودم را گرما مي‌بخشد مي‌مانم.
دوست داشتن حرف كمي نيست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه اين روزها اين واژه مقدس بازيچه زبان مردم شده است اما هنوز هم براي من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس اين واژه با تو مي‌مانم... دوست داشتن حرف كمي نيست

87/07/21 توسط محمد |

عاشقانه

وقتي نگاه ميکردم از گل به خار رسيدم
با خود گفتم پروردگارا
چه فلسفه ايست در اين همسايگي
و چه حکمتيست در اين بيگانگي

با يه مشت خاطره هاي خوب و بد
مگه ميشه تا ابد زندگي کرد
همه جا اشکم سرا زيره و دل
از زندگي سيره و انگار اين روزا
دل داره ميميره و ميره پي کارش

صدات مونده نميره از تو گوشم
نگات مونده که برده عقل و هوشم
خودت نيستي ولي يادت باهامه
رفيق گريه ها و غصه هامه

همه جا اشکم سرا زيره و دل
از زندگي سيره و انگار اين روزا
دل داره ميميره و ميره پي کارش

تو که رفتي ولي عطرت نميره
خودت نيستي دلت اينجا اسيره
اگه رفتي ولي عشقت که مونده
همين عشقت دل مارو سوزونده

من براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم
يک بهانه پوچ عاشقانه ميخواهم
از غمي که ميداني با تو بودنم مرگ است
بي تو بودنم هرگز
گر بهانه اين باشد من بهانه ميگيرم
عاشقانه ميميرم ...

87/07/12 توسط محمد |

یعنی میشه...؟

یادته  نوشته بودم تو تموم نامه هام                              خوش به  حال بند اون کیفی  که روی شونته

 

حالا من دارم میرم با غصه ها یک جای دور                     اما یادگاریام  همیشه توی خونته

 

یعنی  میشه به من بگی از این به بعد مال توام؟           چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام

 

یعنی میشه غرورتو اب بشه بریزه مث برف؟                  اینا همه بستگی داره فقط به گفتن یک حرف

 

خیلی بده ادم دلویک روزی به هیچکسی نده               وقتی  که داد دعا کنه که اونم یک روزی پس نده

 

یعنی میشه پرکنیم از خاطره ها حافظه رو؟                 با همدیگه ابش کنیم اون شمعدونی قرمزرو

 

یعنی میشه که دستامون باهم یک رشته شه؟           هر یکی برای اونیکی درست مثه فرشته شه

 

یعنی میشه که پیش هم برای هم تب بکنیم؟              ازغم زرد اون تب رزامونو شب بکنیم

 

یعنی میشه باهم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟          یه خواب راحت بکنیم یه اه راحت بکشیم

 

یعنی میشه بازم بگی دیونتم من دیونت؟                    دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 

یعنی میشه همین بشه نه کمتر از این نه زیاد؟               وقتی میگم یادت بیاد تو همشو یادت بیاد

 

یعنی میشه باهم باشیم منوخدامون و خودت؟               درست مثه تولدم  درست مثه تولدت

 

یعنی میشه عاشقی لطفش مث نوبرش باشه؟          نه اینکه مثل همه چی خوباش فقط سرش باشه

 

یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟          تکیه  کلام تو بازم من میمیرم برات باشه

 

یعنی میشه عاشقی رو رنگش  کنیم با سادگی؟            بدون درد و دردسر بریم سراغ زندگی

 

یعنی میشه فقط یک بارخدا به ما نگاه کنه؟                  میگی نمیشه؟ولی  من همش میگم خدا کنه

 

یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟             یه چیزی بشکنه فقط.اونم طلسم ما باشه

 

87/07/04 توسط محمد |

عشق

شبی از  پشت یک  تنهایی نمناک  وبارانی

تو را با  لهجه  گلهای  نیلوفر صدا  کردم

تمام شب برای با طروات ماندن با غ  قشنگ  ارزوهایت دعا  کردم

پس  از  یک  جستجوی  نقره ای در  کوچه  های  آبی  احساس

تورا از  بین گلهایی که  در تنهاییم رویید

با حسرت  جدا  کردم

عشق در  ۱۰ کلمه

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست.

به نظر شما .عشق  چیست؟

87/06/16 توسط محمد |

درددل با دل...

درددل با  دل. چرا  دنیا پراز  حادثه های وارونست ؟عاشق  کسی  میشی  که عاشقی  نمیدونه.

من به دنبال تو  و تو به  دنبال کسی  دیگه .هیچکدوم از  ما  دوتابه اون یکی راست نمیگه.

من واسه چشمهای  نازنین تو یک  دیونم .من دوستت دارم ولی عشقتو  نمیدونم.حالا که  میخوای بری

بزار یک بار دیگه نگاهت کنم  چون میخوام  این  دلمو ساکت کنم. یگ  چیزی فقط بزار روز  تولدت هدیمو بیارم بدم دست خودت .

ادما فکر  میکنن شاعرا  خیلی  غم د ارن کاشکی فقط این بود  اونا خیلی کسارو  کم د ارن  عاشق

 کسی  میشن که عاشقاش  فراونه .بین انتخاب عشق ابریه  که  حیرونه .اونی  که دوست داری  چرا  تورودوست نداره؟

شایدم دوستت  داره  ولی به روش  نمیاره...

 

87/05/29 توسط محمد |

لحظه دیدار

سالها  میگزرد و من ازپنجره بیداری کوچه یاد تو را  می نگرم و می پویم وچنان ارامم که  کسی  فکر  نکند زیرخاکستر ارامش من چه  هیاهوی  هست.....

عاشقی هم  دردی  است....

ومن از  لحظه دیدار تو میدانستم که به  این  درد شبی خواهم مرد.......

87/05/18 توسط محمد |

یار قدیمی

سلام یار قدیمی دل:

    تلخی جدایی های موقت از تو آنچنان دردآور است که دل هوس مردن می کند. ولی همیشه به دلم نهیب می زنم برای مردن هم باید باشی. بی تو حتی مردن هم خنده دار می شود. دلم مثل همیشه هوایی ست. سراغ تو را از خاطرات خوب و دوست داشتنی روزهای قشنگ گذشته می گیرد. ولی سر آخر حرفش جز  این نیست که آن روز ها هر چقدر که زیبا و غیر قابل تکرار باشند خامی و ناپختگی را با خودشان داشتند ولی امروز...

    حالا با اطمینان بی نظیری صحبت از عشقی می کنم که هرگز تا به این حد برایم مقدس و پرشکوه نبوده است. آن وقت ها تردید هایی بود. تردید رفتن و نماندن, دوست نداشتن, هوس, ترس از آینده....و حالا ماندیم و دوست داشتیم و هوس را از بین بردیم و آینده خوب یا بد به جز در کنار هم بودن نیست...

    چه بخواهیم و چه نخواهیم از عشق زاده شدیم و با عشق می میریم. قلبمان گواه پیروزی عشق است. سلول های تنمان بوی عشق دارند و در خونمان تنها عشق عامل بقایمان است.یادمان باشد که در نهایت سختی ها پشت به پشت هم ایستاده ایم و جز عشق هیچ کس و هچ چیز نداریم.

    صادقانه یادمان باشد عشق آشنایمان کرد و عشق هم باید جدایمان کند. دستمان رو شد. دلمان دستمان را رو کرد. چشمان را باز کردیم در ته آن جز صفا و صداقت و یکرنگی و عشق چیزی برای هم نداشتیم.

     از خودمان نترسیم و از گفتن هم . عاشق باشیم نه معشوق...دوست بداریم و نه دوست داشتن را انتظار بکشیم. عشق را محفوظ بداریم و برایش به اندازه خوشبختیمان ارزش قائل شویم و قدرتی را که از هم داریم را همچنان حفظش کنیم. قدرتی که زندگیمان را با تمام تلخی ها شیرین می کند.

     باور کن تا تو نخواهی شقاوت سنگ سکوت شیشه را نخواهد شکست.

 

87/05/11 توسط محمد |

مسافر خداحافظ

قلبم سنگين است. ديگر نمي‌خواهم کوله بار خاطراتت را به دوش بکشم. نمي‌خواهم شب و روز به انتظار روز عذاب تو بنشينم. تصميم دارم تو را با تمام خوبيها و بديهايت فراموش کنم. خاطراتت را به خاک بسپارم تا همه باور کنند تو براي من مرده‌اي.
اين روزها شنيده‌ام کسي قلبت را شکسته است. مي‌دانم بخاطر قلب شکسته خودت از من حلاليت خواستي. مي‌دانم تصميم داري به سوي سرنوشت خود بروي و دستي را که از من دريغ کردي در دست ليلاي ديگري بگذاري.
ديگر برو. به سلامت مسافر. پشت سرت نه اشکي هست و نه آهي. اينجا کسي دلش براي تو تنگ نمي‌شود. حيف از روزهاي خوش جوانيم که به دست تو سپرده بودم. قبول دارم که دستهاي پاييزي تو لايق جوانه‌هاي بهاري قلبم نبود.
نمي‌خواهم با يادآوري تو و خاطراتت لحظه‌هايم را خراب کنم؛ زندگيم را در اين حالتي که هست دوست دارم... مخصوصاً در کنار دوست عزيزي که براي تاريکيهايم چراغ آورد و زخمهاي به جا مانده از خنجر تو را التيام بخشيد. خاطرات خوب و بد تو را براي هميشه به خاک مي‌سپارم و تو را به خدا...!
خداحافظ مسافر...

87/05/05 توسط محمد |

عشق یعنی چی؟

تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگو بپوشی! تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونید دلتنگی چیه؟ اونهم از بدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه. اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای. تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینهء کسی که دوسش داری یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست. تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی؟ هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی تا یه تلفن کارتی داشته باشه! تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟ انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!! تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟ قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری و هر طرف باد اومد تو هم بری قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها رو بندازی گردن روزگار یعنی بشینی؛ مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی. به سرنوشت چی؟ به اون فکر کردی؟ سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته. سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه «این بازی روزگاره ...» حالا به خودت فکر کن! خودتو تا حالا معنی کردی؟ و انسان یعنی همیشه انتظار ... انتظار ... انتظار ....

87/04/16 توسط محمد |

عاشق شدن...

                دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره  دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
                چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره         

 وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار
                        

 وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه داره

                        

  ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری

                            

   دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
 
                                   دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره



87/04/07 توسط محمد |

مرداب اروزها

ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام.

من همونم كه يه روز مي خواستم دريا بشم مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم اولش چشمه بودم زير آسمون پير

اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند اما دست سرنوشت سر رام يه چاله کند توي چاله افتادم خاك منو زندونی كرد آسمونم نباريد اونم سرگرونی كرد حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون


خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين هی بخارم مي كنن زندگيم شده همين با چشام مردنمو دارم اينجا می بينم سرنوشتم همينه من اسير زمينم هيچی باقی نيست ازم لحظه های آخره خاك تشنه همينم داره همراش می بره خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد شن جامو پر می كنه كه مياره دست باد.





87/03/20 توسط محمد |

گریه بارون

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکتو ببينه و بهت بخنده.
گفتم اگه بارون نيومد چي؟
گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره.
گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.
گفتي به چشم
حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره. تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي....

87/03/08 توسط محمد |

دوستت ....

دلم می خواست همچون کبوتری بودم و بر قلب کوچکت آشيانه می کردم و هميشه مهمان تو بودم. دلم می خواست تا رگی از بدنت بودم تا اين زمانه نتواند ما را از هم جدا کند. من غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر را برای فکر کردن به تو دوست دارم. من تو را به خاطر عشقت و عشق پاکت را به خاطر دلم و دلم را برای عشق به تو دوست دارم.

87/02/27 توسط محمد |

مرد رفت که يک گل ديگر را بشکند...

زن مانده بود که عشق را با تمام سختيهايش نگه دارد.
مرد رفت و او ماند... ماند که تنهايي را تجربه کند و به جاي عشق، اندوه سالها انتظار بر تن خسته‌اش به جا ماند.
اعتمادش را براي هميشه در يک صندوقچه بدون کليد مدفون کرد. ماند که در غوغاي چشمانش، مرگ عشق را باور کند.
مرد رفت که ثابت کند هيچ چيز در اين روزگار دوام ندارد حتي عشق.
رفت که بگويد مرد است و هيچ چيز برايش اهميت ندارد و از ياد برد که زن، نمي‌تواند مثل مرد باشد.
زني که تمام خواسته‌اش از زندگي فقط صداقت بود، تمام زندگيش را بخاطر صداقت و يکدلي از دست داد.
زني که ديگر زن نبود... يک شاخه گل شکسته بود که ديگر در بهترين گلدان‌ها هم راست نمي‌شد.
و مرد رفت که يک گل ديگر را بشکند...

87/02/14 توسط محمد |

رفتی؟نیستی؟

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها


فقط اسمي به جا مانده از آن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند ، مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند ، گامن كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند
گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند ، مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند ، گامن كردم كه همدردند


87/01/09 توسط محمد |

رفتنت موج غریبی است در دل میشکند

به دام تو افتادم
کی شود کنی آزادم
داده عشق تو بر بادم آه از این جدایی
ز همرهان بگسستی
در به روی من بر بستی
جان من کجا بنشستی
آه از این جدایی
بی تو ناله ریزد از نغمه های من
با تو مرغ حق شود همصدای من
ای که رفته ای از کنار من
رفتی وخزان شد بهار من آه از این جدایی
بی تو ناله ریزد از نغمه های من
با تو مرغ حق شود همصدای من
ای که رفته ای از کنار من
رفتی وخزان شد بهار من آه از این جدایی ...

86/12/10 توسط محمد |

همدم

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت. سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام . من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟! من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید .... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...

كدام ستاره گواه آغاز تو بود كه جراحت بال پرستو در اعتماد دستهايت التيام مي يافت و درخت ترس تبر را از ياد مي برد چه خوب بودي اي نازنين وقتي كنار دلتنگي ام مي نشستي چونان كبوتري بر شاخه هاي خالي پاييز و تمام نياز مرا به عشق با صلابتي شاعرانه عاشقانه آواز مي دادي آه چه خوب بودي اي نازنين ...

86/12/03 توسط محمد |

خوشبختی

بر برگ سفيدي به سفيدي قلب پاك مهربانت
نقاشي كن عكس خورشيد را
و در پشت پنجره سرد تنهاييم بگذار
تا كه بر من بتابد
و روح يخ‌بسته‌ام را حرارتي جاودانه بخشد

بر برگ سفيدي به سفيدي قلب پاك مهربانت
نقاشي كن امواج آبي دريا را
تا ماهي كوچك قلبم
در آن آرامش آبي
نقاشي كن عكس چابك عشق را
تا مرا ببرد
ببرد به
آنجايي كه فقط تو باشي و من باشم و عشق و نور

از حس بي‌تابي رها گردد
برايم نقاشي كن
نم نم باران را
تا شوره‌زار خشك دل‌تنگي‌ام
دشتي سرسبز گردد آشيان شقايق‌ها
نقاشي كن سايه‌بان امنيت را
تا در زير آن ببافم فرشي از جنس آرامش
و بنشينم
بنشينم در انتظار تو
بر برگ سفيدي به سفيدي قلب پاك مهربانت
نقاشي كن عكس خوشبختي را
و بر ديوار زندگي‌ام بياويز
نقاشي كن كوهي بلند را
تا بر قله آن كوه بلند
در گوش آسمان بخوانم
كه آه .....
من چقدر خوشبختم
خوشبخت
نقاشي كن عكس خورشيد را
و در پشت پنجره تنهايي‌ام بگذار
تا بر من بتابد
و روح يخ‌بسته‌ام را
حرارتي جاودانه بخشد
نقاشي كن كوهي بلند را
تا بر قله آن كوه بلند
در گوش آسمان بخوانم

نقاشي كن عكس خورشيد را
كوهي بلند را
و اسب چابك عشق را
تا مرا ببرد
ببرد به آنجا كه
فقط عشق و نور باشد و تو باشي و من باشم

86/11/27 توسط محمد |

عشق

چيه اين خون كه تو رگ هاي منه؟
چيه اين غم كه رو لب هاي منه؟
چيه اين سكوت بيجا كه لبام
نمي خواد با كسي حرفي بزنه؟

دنيامون مثل سرابه آدما
آرزو نقش بر آبه آدما

ديو غصه باز نشسته روبروم
هرچي حرفه گره خورده تو گلوم
رو ليوان جاي لبات به من ميگن
حيف از اين عمري كه تو كردي حروم


وقتي چشمام جاتو خالي مي بينه
دلم از جا كنده ميشه تو سينه
دل من هواي گريه مي كنه
وقتي تنهايي كنارم ميشينه

ردنيامون مثل سرابه آدما
آرزو نقش بر آبه آدما

با تو بودم بي تو مردم مي دونم
چوب سادگيمو خوردم مي دونم
ولي با خنده سراغم اومدي
وز و دست شب سپردم مي دونم


بي خبر يه روز اومد سر زد و رفت
خواب بودم وقتي اومد در زد و رفت
اومد و ديد كه دلم خوابه هنوز
نه نشسته روي بوم پر زد و رفت

اونيكه نور اميده
ميگن از خدا رسيده
تو سياهيه شب من
اون مثله صبح سپيده

اونيكه سه حرفه اسمش
اگه بشكنه طلسمش
من دوباره جون مي گيرم
اون نباشه من ميميرم

گاهي عكسشو توي آب مي بينم
دلمو واسش چه بي تاب مي بينم
گاهي وقتا مي بينم كه اومده
نكنه بازم دارم خواب مي بينم

اگه  خوشت  اومد نظر  یادت  نره ...

86/11/18 توسط محمد |

فاصله

به  نام خدای  فاصله ها

دستامون اگر كه دورَن دلامون كه دور نميشه
دلِ من جُز با دلِ تو با دلي كه جور نميشه
تو ميخاي مَرمَرِ قلبت آب شه با گرماي عشقم
دلت از سنگِ عزيزم سنگي كه صبور نميشه
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونيد

 

بُردنِ اسمِ تو از ياد كاريه كه خيلي سخته
دل تو نَقشِ يه قلبه كه تو آغوشِ درخته
تو دلم هميشه جاته هميشه دلم باهاته

ياد من هرجا كه باشي مثلِ سايه پا به پا ته
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونيد

 


86/11/15 توسط محمد |

زندگی

زندگی يه بازيه كی از عمرش راضيه
ابر گريونه دلم چشمه خونِ دلم


نميتونم دلم رو راضي كنم
اين دل ديوونه رو راضی به اين بازی كنم
يه بهونه براي بودن و موندن ندارم


تو گلوم بغض غمه هوای خوندن ندارم
همه جا سرد و سياه رو لبهام ناله و آه
سر من بي‌سايه‌بون نگهم مونده به راه


دست من غمگين و سرد تو گلوم يه گوله درد
نه بهاري نه گـلي پاييزه پاييز زرد


دلي كه دلدار نداره با زندگي كار نداره
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بي سايه بونه دلم يه پارچه خونه
غم تو دلم نشسته بال و پرم شكسته
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بي سايه بونه دلم يه پارچه خونه
همه جا سرد و سياه رو لبهام ناله و آه
سر من بي سايه‌بون نگهم مونده به راه
دست من غمگين و سرد تو گلوم يه گوله درد
نه بهاري نه گـلي پاييزه پاييز زرد
دلي كه دلدار نداره با زندگي كار نداره
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم


سرم بي‌‌سايه‌بونه دلم يه پارچه خونه
غم تو دلم نشسته بال و پرم شكسته
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بي‌سايه‌بونه دلم يه پارچه خونه

 

86/10/15 توسط محمد |

داغ تنهایی

آنقدر با آتش دل ، ساختم تا سوختم
بي تو اي آرام جان ، يا ساختم يا سوختم
                                                                    سرد مهري بين ، كه كس بر آتشم آبي نزد
                                                                   گرچه همچون برق از گرمي سرا پا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع
لاله ام ، كز داغ تنهائي بصحرا سوختم
                                                                    سوختم از آتش دل ، در ميان موج اشك
                                                                    شور بختي بين ، كه در آغوش دريا سوختم

 
                                   آنقدر با آتش دل ، ساختم تا سوختم

سوختم از آتش دل ، در ميان موج اشك
شور بختي بين ، كه در آغوش دريا سوختم
                                                                      شمع و گل هم هر كدام از شعله اي در آتشند
                                                                       در ميان پاكبازان ، من نه تنها سوختم


                            من نه تنها سوختم                            من نه تنها سوختم

 

 

86/10/12 توسط محمد |

دلم گرفته امشب از همه

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی


                                                 وقتی از بخت خودم حرف میزنم
                                                                   چشام اشک بارون میشه تو میدونی


عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
                                                         هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
                                                                         میگه من دوست دارم تو میدونی

 می خوام امشب با خدام شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
                                                          بگم ای خدا چرا بختم سیاس
                                                                            چرا بخت من سیاس تو میدونی

پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
                                                      ا گه امشب بکذره فردا میشه
                                                                                  مگه فردا چی میشه تو میدونی

عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
                                                     هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
                                                                                 میگه من دوست دارم تو میدونی

86/10/10 توسط محمد |

شبانه

شب که می رسد از کرانه ها به آسمان بی کرانه
نیمه جان و تن آسمان و شب ، من و غریبی شبانه
دوری مکن ، از آشیانم ، ای یاد تو ، چراغ خانه م
بیا ببین که با غمت به گفتگویم
خیال تو چو شاهدان به پیش رویم


شب پُر از نوای تو ، غم نشسته جای تو
من به اشک دیده ، غرقم و سپیده ، ز دامن افق دمیده
ناگهان هوایم ، یاد آشنایم ، سترده اشک من ز دیده

تو بپرس ، قصّه های شب مرا ، شعله های تب مرا ، از آسمان بی ستاره
تا تمام دل تو را ، جمله آب و گل تو را ، به شرر افکنم

پس از آن ، دست سرد من و دعا ، پرکشیده سوی خدا ، که ناگهان از آن شراره
ای خجسته سحر من ، ناشکسته گُهر من ، دلتو نشکنم
باز من وشمیم و آسمان ، به یاد تو چو شاهدان ، به پیش رویم
باز حریف باوفا غمت ، بیا ببین که با غمت ، به گفتگویم
من نشسته با غمت ، با غم غماغمت ، هم سخن نوشد ، هم سخن سراید ، غمت به گوش و من سراید
گاهی از صفایت ، گاهی از وفایت ، برای غم سخن سرایم



86/10/04 توسط محمد |

زندگی

زندگی شرح کتاب روزگار ادماست
از یه مادر مهربونتر
مثل درویش بی ریاست
یه روز از بچه دلبند خودت عزیز تره
یه روز مثل گربه ای بی چشم و رو بی حیاست

                                                                         بعضی وقتا چرخ دنیا می گرده می گرده
غافلی تو زندگی جوونیا اسیر درده درده درده
او طرفدار غمه
خنده ها خیلی کمه
شنیدم تو قصه ها غصه روح ادمه 

نه رفیقه دستاشو بیاد تو دستات بذاره
صد دفعه خنده هاتو میشکنه و بجاش گل غم می کاره
نه رفیقه دستاشو بیاد تو دستات بذاره
صد دفعه خنده هاتو میشکنه و بجاش گل غم می کاره


 او طرفدار غمه
خنده ها خیلی کمه
شنیدم تو قصه ها غصه روح ادمه                                       

                                         چقدر آسوده اند پرنده ها
اما افسوس می ترسن از آدما
زندگی خوب وبدش واسه اونا دیدنیه


نمی دو نن یه روزی که بالشون چیدنیه

او طرفدار غمه
خنده ها خیلی کمه
شنیدم تو قصه ها غصه روح ادمه

زندگی شرح کتاب روزگار ادماست
از یه مادر مهربونتر
مثل درویش بی ریاست
یه روز از بچه دلبند خودت عزیز تره
یه روز مثل گربه ای بی چشم و رو بی حیاست
بعضی وقتا چرخ دنیا می گرده می گرده
غافلی تو زندگی جوونیا اسیر درده درده درده
او طرفدار غمه
خنده ها خیلی کمه
شنیدم تو قصه ها غصه روح ادمه


                                        قمار عشق

پشت میز قمار دلهره عجیبی  داشتم

                      برگی حکم داشت

و دیگر  هر چه بود  ضعیف بود و پایین

                                                 بازی شروع شد

حاکم اوبود ومن محکوم

همه برگهایم رفتندوسه برگ بیش نماند

برگی از  جنس  وفا روکرد

                                   من بالاتر  امدم

بازی در  دست  من افتاد

عشق  امد با حکم  عشوه و ناز برید

و حکم  امد از جنس  چشم  سیاهش

   زندگی

حکم  پایین  من بود  و باختم.

   سلام به  همه  دوستان  خوبم  امیدوارم که بازم  از  وبلاگم  لذت ببرین

منم  قبول  دارم  که  وبلاگم  یکم  غمناکه سعی  میکنم  که  کم کم بهتر  و شاد  تر بشه  میدونین  من  عاشق این  نوشته  ها  و عکسها  هستم  خوب  اینم  خصوصیاته منه  . خلاصه  امیدوارم  که خشتون بیاد  و یا  نظر  دادن  خودتون منو  بیشتر راهنمایی  کنین از  همه شما  که میان  و نظر  میدین  ممنونم  شب یلدای  خوبی  داشته باشین .     (مدیر  وبلاگ )

86/10/01 توسط محمد |

دل نوشته خودم

                        به نام انکه  جدائی را  افرید

وقتی نمی دانی  چه  خواهد شد و  چه باید  کرد  ناخوداگاه به  دنبال معشوق خود می  گردی  که  عقده گشایی  کنی . برای من  نیز  الهام شده که تو ان معشوق  هستی.روزی  که از  تو  جدا شدم تا جدائی ممتدی  را تجربه  کنم  حتی  خیال  اینکه  چطور  میتوان فراق را تحمل  کرد مرا  ازار  میداد . ولی با وجود  این  به  عشق  تو  جدائی  را  تجربه  کردمو تقریبا روز  وصال  نزدیک  است .    به  امید  اینکه  هر  جدائی به وصال ختم شود

                        (   دل نوشته  )

هر لحظه که با  تو  خاطرات تو بودن  می اندیشم  و از  گذر زمان  خود را رهگزری  می بینم و  تورا  نیز  در  کنارم  احساس  میکنم تو ای مجرای  وجود  هستی بخش و ای تار پود هر  چه بود  و نبود  از برکت  و جود  تو بود . اما  چه سود  که  در این  دنیای وا نفسا کسی به ارزوهایش انطور  که شایسته  است  نخواهد رسید . مگر سر  چشمه وقسمتی از  ان ارزوها که در ان هم همیشه میسر نیست. وقتی  می  اندیشم که چطور و چگونه باید زیست  و زندگی کرد و در این  غربت غم که از  هر چیزی  و هر خیالی  برایم  مهمتر  است چگونه و بدون  خیال  تو زندگی  کرد.  همیشه در  همه  حال  با  خیال  تو زندگی  خواهم کرد

 

86/09/03 توسط محمد |



(محمد هستم متولد29/4/1364 از مشهد مقدس )
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلو یم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ وبازیگوش
واو یک ریز وپی درپی دم گرم خودش را درگلویم بفشارد
وخواب خفتگان خفته رااشفته سازد
بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


مذهبی
عشق
گوناگون
ورزشی
داستان

شهر بی تو....
دوخط موازی....
واقعا عشق چیست....؟
قصه عشق...
خدایا شکر...
مرد غریب...
دلمان خوش است ...
میلاد فرخنده ومبارک صاحب الزمان(عج)
بهترین عشق .عشق به چه کسی است؟
عربي وفارسي

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

دانلود ترانه
ترانه های زیبای عربی
رادیو پارس پلانت
عکسهای زیبا ودیدنی
سینمای جهان
سایت هتل داری
کلاغ
ترانه
خبرگزاری فارس(ورزشی)
بلا گفا
گوگل
فرفش
مداحی
سالار زینب
سايت استاد عليرضا افتخاري
کریم اهل بیت
ابی ترین
گالری قالب وبلاگ
فطرس
قالب وبلاگ
اهنگهای قدیمی و جدید
ایران بازیگر
ستاره شب
سایت سرگرمی
موزیک قدیمی
بهترين و جديدترين ترانه ايراني
پارس بلاگ
دانلود ترانه2
استقلالی و پرسپولیسی
عكس
بلاگ نازسرویس
پخش زنده

جیم
عشق خاموش
باران زندگي
سلام غریبه ی کوچه ی تنهای دلم
ميعادگاه كيمياگران جوان
درد هجر
نجوای یک عاشق
صبح درراه ست این را ستاره ها به من گفتند
afsoon irani
عشق و تنهايي
my love samane
حرف دل
نانا
چهارشنبه بازار
باران عشق
یا تا برایت بگویم چه تنهایی من بزرگ است
دوستی
partghah
دل شکسته
کاخ ارزوها
دیگه تنها نیستم
حقیقتی گمشده
دختراو پسرا-آشتی،دعوا،قهر
سحر تنها
عشق و دلتنگی
شاد مثل همیشه
غریبه دیروز اشنای امروز
این وبلاگ متعلق به عاشقان است
دخترک پاییزی
برایم بمان...
این هفت نفر
خط عشق
جملات عاشقانه
تیفا
شب سراب
عشق
امپراتور عشق
سوگند عشق
برای تو
انسانیت
حرفها
نوشته های دلتنگی
رویایی گم شده
نرم و اهسته بیائید
دردو دلهای عاشق
بال های شکسته
قاصدک بهاری
عشق برای معشوق
همه نوع عکس
ناله های شب گیر

RSS 2.0