تبليغاتX
رسم زمانه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

رسم زمانه

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم ان است که مجنون باشی


اي باران توديگر بي وفا نباش...

باران بی وفاای باران تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟... و باز دلتنگ تو هستم ای باران بی وفا...ای باران مدتی است که دیگر بر این تن خسته ام نمیباری ، و هوای ما را نداری ...ای تنها سر پناه من در لحظه های تنهایی هایم تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟چرا دیگر با باریدنت مرا آرام نمیکنی .... مدتی است که دیگر در کوچه های دلتنگی قدم نمیزنم و در کنج اتاق تنها به آسمان نگاه می اندازم تا ابری شود ....

اما آسمان مدتی است که آرام آرام است....و باز به انتظار تو نشسته ام ای باران بی وفا....ای تنها سر پناه من در لحظه های دلتنگی ببار که من نیز بغض غریبی در گلویم نشسته است و دلم میخواهد همراه با تو ببارم...

و باز ببار ای تنها سر پناه من در کوچه های دلتنگی...ببار که دلم برای صدایت ، راه رفتن در زیر قطره های پر محبتت تنگ شده است...ببار که من جز تو هیچ سرپناهی را ندارم که در زیر آن به این سرنوشت بی مروت بیندیشم....و باز مدتی است که دیگر نمیباری ، تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟ای باران ببار و با قطره های پر از مهرت بر این تن خسته و پر از گرد و غبار بی محبتی ها جانی تازه ببخش....

یک عالمه درد دل و دلتنگی در دلم دارم ، و باز ببار تا در زیر قطره هایت درد دل هایم را به تو بگویم....

ای باران تو یکی بیا و بی وفا نباش و لااقل هوای ما یکی را داشته باش...


88/02/28 توسط محمد |

لحظه های بارانی...

آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم!
تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و عشق!
آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده !
اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....

از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ...
باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را احساس کنم....

یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد ....
قطره های اشکی که بوی باران میداد !
گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود!
احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی...
حس غریبی بود .....


حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من میریزد....
یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...
تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من میریخت....
آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران!
آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....

88/02/21 توسط محمد |

قصه هاي من

هركي اومد تو زندگيم مي بردمش تا اسمون

امروز مي شد رفيق راه فرداواسم بلايه جون

نميشه  قلب  عاشق و به دست  هركسي  سپرد

نميدونم بد  مي ياورد يا  چوب  سادگي شو خورد

                                                                    

                                                                 هرچي كه به سرم  اومد تقصير هيچ  كسي  نبود

                                                              هرچي  كه بود  پاي خودم ،تو قصه هام كسي  نبود

 

هيچكسي  عاشقم  نشد هيشكي سراغم نيومد

جواب  كارخودمه،هرچي  بلا سرم  اومد

 

                                                               تقصير هيچ كسي  نبود،هرچي كه بود به پاي من

                                                              فقط  تو بعد از اين  نيا، ميون  لحظه  هاي من

 

                                 رفاقتت  مال  خودت،منت نزار روي سرم

                                          اين قصه  ها  تموم شده ،ديگه  نيا  دور و برم  

88/02/15 توسط محمد |

شبهاي خط خطي

                تو اين شبهاي خط خطي .ستاره هاي  پاپتي

گم شدن نيست  تور راه                              فانوسك رفاقتي

به هركي ميخواي  دل بدي                        دل ميكنه به راحتي

 

دنيا چه الوده شده                                  به سم بي صداقتي

پاهاي  عشق وعاشقي                          تاول زده بگي  نگي

 

انگار  تموم زندگي                                گرفته بوي  كهنگي

بايد با  دنيا كاري كرد                             بيشتر ازاينها  نشه بد

 

به پاي عشق  و عاشقي                       مرحم دلدادگي  زد

بايد  دوباره  تازه شد                            توي  هواي  رابطه

 

بايد  دوباره  خط  كشيد                           رو هرچي رسم  غلطه

88/02/12 توسط محمد |

تورو دارم

بس كه هي  اسمتو بردم بس كه از  فكر تو مردم بس كه  گفتم كه خدايا خودمو من به  تو سپردم

صبح تا شب  اين  شده  كارم جزتو هيچ  كاري ندارنم همه ارزوم  همينه كه  تو  دنيا تورو دارم

هرچي دارم  من از  تو دارم  تو  همه  دار و ندارم ديگه  جوري  شده امروز كه  تورو شعرميارم

88/02/10 توسط محمد |

مرد بی جان

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،                                             
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد
صدای گام هایی آمد و .. رفت ،
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ،
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،
معشوقه هم داشت  ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از دخترک خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ،
گفته بود : - بر میگردم با هم عروسی می کنیم ، دست پر میام ...
  دخترک باز هم خندیده بود ،
آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ،
برایش خبر آوردند دخترک خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ،
تصویر
دخترک آمد توی ذهنش ، دخترک
دیگر نمی خندید ،
آگهی روی دیورا را که دید تصمیمش را گرفت ،
رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ،
مثل فروختن یک دانه سیب بود ،
حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی ،
پیغام داد به
دخترک
بگویند دارد برمیگردد
یک گردنبند بدلی هم خرید ، پولش به اصلش نمی رسید ،
پولها را گذاشت توی بقچه ، شب تا صبح خوابش نبرد ،
صبح توی اتوبوس بود ، کنارش یک مرد جوان نشست ،
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود ، جوان اخم کرد ،
نیمه های راه خوابش برد ، خواب میدید
دخترک
می خندد ، خودش می خندد ، توی یک خانه یک اتاقه و گرم
چشم باز کرد ، کسی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :
- پولام .. پولاااام ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- بیچاره ،
- پولات چقد بود ؟
- حواست کجاست عمو ؟
پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید ،
جای بخیه های روی کمرش سوخت ،
برگشت شهر ، یک هفته از این کلانتری به آن پاسگاه ،
بیهوده و بی سرانجام ، کمرش شکست ،
دل برید ،
با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود ،
...
- پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس ...
چشمهاشو باز کرد ،
صبح شده بود ،
تنش خشک شده بود ،
خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد ،
در بانک باز شد ،
حال پا شدن نداشت ،
آدم ها می آمدند و می رفتند ،
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود ، برگشت ،
خودش بود ، جوان توی اتوبوس وسط پیاده رو ایستاده بود ،
چشم ها قلاب شد به هم ،
فرصت فکر کردن نداشت ،
با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد ،
- آی دزد ، آیییییی دزد ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس ... آی مردم ...
جوان شناختش ،
- ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن آشغال ...
پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، و دوباره ....
افتاد روی زمین ،
جوان دزد فرار کرد ،
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا،
دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،
- بگیریتش .. پو . ل .. ام
صدایش ضعیف بود ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- چاقو خورده ...
- برین کنار .. دس بهش نزنین ...
- گداس؟
- چه خونی ازش میره ...
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش
دستش داغ شد
چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ،
سرش گیج رفت ،
چشمهایش را بست و ... بست .
نه تصویر
دخترک
را دید نه صدای آدم ها را شنید ،
همه جا تاریک بود ... تاریک .
.........
همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه :
- یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد .
همین ،

هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ،
نه کسی فهمید مرد که بود ، نه کسی فهمید دخترک چه شد
مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی ،
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ،
انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر ،
شاید دخترک هم مرده باشد ،
شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ،
کسی چه میداند ؟!
کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ،
قصه آدم ها ، مثل لالایی نیست
قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست .

88/02/08 توسط محمد |

چهره زشت نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

88/02/04 توسط محمد |



(محمد هستم متولد29/4/1364 از مشهد مقدس )
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلو یم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ وبازیگوش
واو یک ریز وپی درپی دم گرم خودش را درگلویم بفشارد
وخواب خفتگان خفته رااشفته سازد
بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


مذهبی
عشق
گوناگون
ورزشی
داستان

محرم عشق...
من تموم قصه هام قصه توست....
شهر بی تو....
دوخط موازی....
واقعا عشق چیست....؟
قصه عشق...
خدایا شکر...
مرد غریب...
دلمان خوش است ...
میلاد فرخنده ومبارک صاحب الزمان(عج)

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

دانلود ترانه
ترانه های زیبای عربی
رادیو پارس پلانت
عکسهای زیبا ودیدنی
سینمای جهان
سایت هتل داری
کلاغ
ترانه
خبرگزاری فارس(ورزشی)
بلا گفا
گوگل
فرفش
مداحی
سالار زینب
سايت استاد عليرضا افتخاري
کریم اهل بیت
ابی ترین
گالری قالب وبلاگ
فطرس
قالب وبلاگ
اهنگهای قدیمی و جدید
ایران بازیگر
ستاره شب
سایت سرگرمی
موزیک قدیمی
بهترين و جديدترين ترانه ايراني
پارس بلاگ
دانلود ترانه2
استقلالی و پرسپولیسی
عكس
بلاگ نازسرویس
پخش زنده

جیم
باران زندگي
سلام غریبه ی کوچه ی تنهای دلم
درد هجر
نجوای یک عاشق
صبح درراه ست این را ستاره ها به من گفتند
afsoon irani
عشق و تنهايي
حرف دل
چهارشنبه بازار
یا تا برایت بگویم چه تنهایی من بزرگ است
دل شکسته
عشق و دلتنگی
غریبه دیروز اشنای امروز
برایم بمان...
خط عشق
جملات عاشقانه
شب سراب
سوگند عشق
برای تو
انسانیت
حرفها
نوشته های دلتنگی
نرم و اهسته بیائید
دردو دلهای عاشق
عشق برای معشوق
همه نوع عکس
ناله های شب گیر
پنجره ای رو به دیوار
فانوس ا حساس
حرفهای تنهایی
از شکست ارزوهر لحظه دلی راماتمی است
شرمنده که بهتر از این نمیشه(جوک و اس ام اس)
طرفداران استقلال تهران
اس ام اسی ها
غم من
پارس یووه ( کوه صبرسابق )

RSS 2.0

خدمات وبلاگ نویسان جوان



ShOkEr Love

FreeCod Fall Hafez

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

11

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب