تبليغاتX
رسم زمانه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

رسم زمانه

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم ان است که مجنون باشی


داستان فرشته و خداوند

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.


خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.


فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.


پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.

در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.


وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد.

فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.

شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.


مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.


زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟
چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.

فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.


خدا
وند فرمود:


این قطره اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.

88/01/26 توسط محمد |

قلب جوان و قلب پيرمرد...

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...

88/01/21 توسط محمد |

پنجره

وقتی  که  تنگ  غروب بارون به شیشه میزنه .همه غصه  های دنیا توی سینه منه توی قطرهای بارون

میشکنه بغض صدام .دیگه غیر از یک دونه پنجره چیزی  نمیخوام .پشت  این پنجره میشینم  اواز  میخونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون  میخونم .زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره .منم عاشق  ترم انگار  وقتی

 بارون می باره .

بعضی  وقتها  که میای سر روی شونم  مي ذاری .تموم غصه هارو از  دل  من بر  میداری.اما  این  فقط یک 

خوابه خواب پشت  پنجره .وقت  بیداری بازم  غم میشینه تو  حنجره

88/01/12 توسط محمد |

مي‌خواهم عاشق باشم و عاشق بمانم.

من از بلنداي قله فراموش شدگان با شما سخن مي‌گويم. با من بگوييد عشق چه رنگي است؟ عشق را به من بياموزيد. دوست دارم بدانم اين واژه‌اي که کتابهاي قصه شما را پر کرده است، رازش در چيست؟
هان! اي مردم عصر يخي، مي‌گوييد که عشق از جنس بلور است. مثل دانه‌هاي کريستال شفاف و زيباست. شايد منظور شما همان قطره‌هاي اشکي است که هنگام جدايي دو دوست بر گونه‌هايشان جاري مي‌شود.
مي‌گفتيد عشق محکم و پايدار است. شايد از قلبهاي آهنيني سخن مي‌گوييد که امروزه همه جا پر شده است. قلبهاي محکمي که حتي ديگر صداي شکستنها را نمي‌شنوند.
عشق را هميشه به آتش تشبيه مي‌کرديد، منظور شما گرماي جانبخش آتش در شبهاي تار زمستان بود، يا از شعله‌هاي حيله که خانمان عاشق را مي‌سوزاند مي‌گفتيد.
مي‌خواهم بدانم وقتي از عشق سخن مي‌گوييد اين نقابي که به چهره‌تان مي‌زنيد براي چيست؟ شايد عشق از پشت اين نقاب زيباتر و دوست داشتني تر مي‌شود. کاش مي‌دانستم!! ابهام اين واژه را از ذهن من برداريد.
وقتي سخن ا زعشق به ميان مي‌آيد عکس يک قلب مي‌کشيد، اين همان قلبي است که روزهاي سخت جدايي بايد بشکند، يا منظور شما نزديکي دو دل است؟
من کتابهاي شما را خوانده‌ام، داستانهاي قشنگي که از دلدادگي نوشته‌ايد اما مي‌خواهم بدانم وقتي از کتاب بيرون مي‌آيم، عشق را کجا بايد جستجو کنم. با من سخن بگوييد، عشق کجاست؟ و چگونه است؟
مي‌خواهم عاشق باشم و عاشق بمانم.

 

88/01/09 توسط محمد |

زندگی یادم داد...

زندگي به من ياد داده که وقتي يک نفر را در لبه پرتگاه مي‌بينم، به جاي کمک به اون يک لگد بهش بزنم تا با افتادن در دره براي هميشه راحتش کنم. يادم داد که تا وقتي که مي‌توانم از اطرافيانم بهره ببرم و آنها را براي منافع خودم بخواهم، اما همين که تاريخ مصرف هر کدام از آنها تمام شد با يه پوزخند از آنها خداحافظي کنم؛ زندگي يادم داد براي پيروزي فقط نبايد مراقب اين باشم که کلاهم را باد نبرد، بلکه بايد بجاي اينکه کلاه خودم را دودستي بچسبم سر مردم کلاه بذارم؛ و از دور به آنها بخندم.
زندگي يادم داد که اگر حق کسي را پايمال کردم اشکال ندارد، اما نبايد دعاي کميل شبهاي جمعه فراموشم شود و سينه زني و نوحه خواني براي امام حسين (ع) هم همينطور.
روزگار يادم داد که هوس را عشق بنامم و آن را به به صداقت پيشگان هديه کنم. يادم داد که هر کس که دوستم داشت و دست در دستم گذاشت به او عنوان «پيله» بدهم و تحقيرش کنم.
زندگي خيلي چيزها را يادم داد، ولي در عوض بهترين سالهاي جوانيم را از من گرفت. اي کاش جوانيم را به من پس مي داد و هيچ چيز يادم نمي داد. اي کاش قلب شيشه اي مرا سنگ نمي کرد که الان هزار تا قلب شيشه اي ديگر را به تمسخر بگيرم. اي کاش زندگي مي گذاشت که من بجاي گرگ، همان بره سفيد معصوم باقي بمانم...

88/01/05 توسط محمد |



(محمد هستم متولد29/4/1364 از مشهد مقدس )
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلو یم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ وبازیگوش
واو یک ریز وپی درپی دم گرم خودش را درگلویم بفشارد
وخواب خفتگان خفته رااشفته سازد
بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


مذهبی
عشق
گوناگون
ورزشی
داستان

شهر بی تو....
دوخط موازی....
واقعا عشق چیست....؟
قصه عشق...
خدایا شکر...
مرد غریب...
دلمان خوش است ...
میلاد فرخنده ومبارک صاحب الزمان(عج)
بهترین عشق .عشق به چه کسی است؟
عربي وفارسي

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

دانلود ترانه
ترانه های زیبای عربی
رادیو پارس پلانت
عکسهای زیبا ودیدنی
سینمای جهان
سایت هتل داری
کلاغ
ترانه
خبرگزاری فارس(ورزشی)
بلا گفا
گوگل
فرفش
مداحی
سالار زینب
سايت استاد عليرضا افتخاري
کریم اهل بیت
ابی ترین
گالری قالب وبلاگ
فطرس
قالب وبلاگ
اهنگهای قدیمی و جدید
ایران بازیگر
ستاره شب
سایت سرگرمی
موزیک قدیمی
بهترين و جديدترين ترانه ايراني
پارس بلاگ
دانلود ترانه2
استقلالی و پرسپولیسی
عكس
بلاگ نازسرویس
پخش زنده

جیم
عشق خاموش
باران زندگي
سلام غریبه ی کوچه ی تنهای دلم
ميعادگاه كيمياگران جوان
درد هجر
نجوای یک عاشق
صبح درراه ست این را ستاره ها به من گفتند
afsoon irani
عشق و تنهايي
my love samane
حرف دل
نانا
چهارشنبه بازار
باران عشق
یا تا برایت بگویم چه تنهایی من بزرگ است
دوستی
partghah
دل شکسته
کاخ ارزوها
دیگه تنها نیستم
حقیقتی گمشده
دختراو پسرا-آشتی،دعوا،قهر
سحر تنها
عشق و دلتنگی
شاد مثل همیشه
غریبه دیروز اشنای امروز
این وبلاگ متعلق به عاشقان است
دخترک پاییزی
برایم بمان...
این هفت نفر
خط عشق
جملات عاشقانه
تیفا
شب سراب
عشق
امپراتور عشق
سوگند عشق
برای تو
انسانیت
حرفها
نوشته های دلتنگی
رویایی گم شده
نرم و اهسته بیائید
دردو دلهای عاشق
بال های شکسته
قاصدک بهاری
عشق برای معشوق
همه نوع عکس
ناله های شب گیر

RSS 2.0