امشب به بيداري نشسته چشمان خواب آلود من
وين چشم خواب آلوده امشب دارد ز بيداري سخن
نقش رخ زيباي تو بينم به پيدا و نهان
در اين دل و در پرده ي ابر سپيد آسمان
رقص نگاهم دارد تماشا در ساحل درياي شب
اي موج شادي من تو را جويم در اين روياي شب
نالد دل من عاشقانه جور زمان سازد بهانه
از آتش عشق تو نالد وز شوق تو خواند ترانه
اين شعله ي غم اين عشق سرکش
سوزد سپهدل جانم در آتش
کاز ديده ي بد دورت بدارد
عاشق در اين ره جان مي سپارد
نقشت نشسته در ديده بي خواب من
بر موج بويت رقصت دل بي تاب من
نقش رخ زيباي تو بينم به پيدا و نهان
در اين دل و در پرده ي ابر سپيد آسمان
نوشته شده توسط محمد در 87/01/31 ساعت 14:26 موضوع گوناگون | لینک ثابت
باورکن صدامو باور کن.صدایی که تلخ وخسته ست.باور کن قلبموباور کن قلبی که کوهه اماشکسته ست
باورکن دستامو باورکن .که ساقه نوازشه . باور کن چشم منو باورکن.که یک قصیده خواهشه وسوسه عاشق شدن التحاب لحظه هامه.
اسم کسی با صدامه.اسم تو هراسمی که هست. مثل غزل چه عاشقانست.پروسوسه مثل سفر.مثل غربیت صادقانه ست.
باورکن من فصل بارون برگم.مطرودباغ وگل وشبنم. درختم درخت خشکی.تو دست تگرگم.
باور کن همیشه باورکن.که من به عشق صادقم.باورکن حرف منو باور کن.کهمن همیشه عاشقم
نوشته شده توسط محمد در 87/01/15 ساعت 23:13 موضوع گوناگون | لینک ثابت
یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور .اون زمون که قلب ماپر بوداز شادی و شور.
روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی.باگل سپید یاس یه روبند ساخته بودی.
بعد از اون روز قشنگ از خدا راضی شدم.ازدم صبح تاغروب باتوهم بازی شدم.
چه روزای خوبی بود.ولی افسوس زود گذشت.تا یه چشم به هم زدیم
روزوهفته ها گذشت.
یادمه روی درخت دوتا دل کنده بودیم.سال بعد ازاون کوچه مادیگه رفته بودیم.
شاید اون دلا دیگه خشکیده روساقه ها.شایدهم بزرگ شده زیر بال شاخه ها.
نوشته شده توسط محمد در 87/01/14 ساعت 6:11 موضوع گوناگون | لینک ثابت
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

فقط اسمي به جا مانده از آن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند ، مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند ، گامن كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند
گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند ، مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند ، گامن كردم كه همدردند
نوشته شده توسط محمد در 87/01/09 ساعت 0:4 موضوع عشق | لینک ثابت
اللهم صل علی محمد وال محمد
میلاد فرخنده و مبارک نبی الله .رسول خدا. اخرین پیامبر گرامی اسلام را به همه مسلمین جهان و شما دوستان عزیزم تبریک میگم.
نوشته شده توسط محمد در 87/01/05 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

>میروی اما شعله سوزان شب
میسوزد جانم ازغم تنهایی
میگذارم لب بر لب ساغر شبها
با یاد رویت تا که تو بازایی
من دراین دنیا/ مانده ام تنها / قلبی پرخون دارم
دردل صحرا/ ازغم لیلا /حال مجنون دارم
زورق دل را / موج این دریا می برد ساحل
خار این غمها / دردل شیدا / می دهد آزارم
ای خدا بی اوفروغ چشمم / ازسرشک غم می میرد
شعله آهم اگر برآید / دامن او را می گیرد
خاطرات روز آشنایی / آنهمه شورو شیدایی
بعد او هر دم ز پیش چشمم / چون پرستو پر می گیرد
ای پری پیکر این دل مارا
کن رها از دست این توفان و این غمها
پون پرستوی بهاری ای بهار من
پر بزن از راه یاری سوی من بازآ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
1