|
چيه اين خون كه تو رگ هاي منه؟ چيه اين غم كه رو لب هاي منه؟ چيه اين سكوت بيجا كه لبام نمي خواد با كسي حرفي بزنه؟
دنيامون مثل سرابه آدما آرزو نقش بر آبه آدما
ديو غصه باز نشسته روبروم هرچي حرفه گره خورده تو گلوم رو ليوان جاي لبات به من ميگن حيف از اين عمري كه تو كردي حروم
وقتي چشمام جاتو خالي مي بينه دلم از جا كنده ميشه تو سينه دل من هواي گريه مي كنه وقتي تنهايي كنارم ميشينه
ردنيامون مثل سرابه آدما آرزو نقش بر آبه آدما
با تو بودم بي تو مردم مي دونم چوب سادگيمو خوردم مي دونم ولي با خنده سراغم اومدي وز و دست شب سپردم مي دونم

بي خبر يه روز اومد سر زد و رفت خواب بودم وقتي اومد در زد و رفت اومد و ديد كه دلم خوابه هنوز نه نشسته روي بوم پر زد و رفت
اونيكه نور اميده ميگن از خدا رسيده تو سياهيه شب من اون مثله صبح سپيده
اونيكه سه حرفه اسمش اگه بشكنه طلسمش من دوباره جون مي گيرم اون نباشه من ميميرم
گاهي عكسشو توي آب مي بينم دلمو واسش چه بي تاب مي بينم گاهي وقتا مي بينم كه اومده نكنه بازم دارم خواب مي بينم

اگه خوشت اومد نظر یادت نره ... |