|
رنگ چشمات رنگ پائیز رنگ پائیز دل انگیز قیمتی ترین عقیقه برای یه گردن آویز
همیشه برگهای پائیزچشمات رو یادم میاره
رقص خوشه های گندم عطر موهای تو داره
کاشکی اون عقیق رو داشتم توی یک قاب طلایی
تا ابد به گردنم بود یادگار آشنایی
درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد تو رو اون گوشیه دنیا منو این طرف رها مرد
تو رو داشتن آرزومه زندگی بی تو حرومه
نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه
بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره
که بخاطرش بمیرم که بخاطرم بمیره
درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد تو رو اون گوشیه دنیا منو این طرف رها کرد
پاييز سرد زرد با سبز سرخ باغ چه گويم؟ چه گويم؟ چه ها چه ها نكرد
با يك لهيب شعله برافروخت در چنار با يك نهيب رنگ و رو برد از رخ چمن
گيسوي بيد كند و به خاك ريخت ياقوت نار را بر سنگ زد گريخت
پيچيد تازيانه بر اندام نازم
توفان صحرا پاشيد خاك بر رخ خورشيدهاي تاك
ماند از سياه كاري او باري چرا شبها دگر نتابيد مهتاب نسترن
يغماگرانه باد درهاي گنج خانه گشادند هر جا كه لطف و ناز هر جا كه رنگ و بو رو بردند
مرغان نغمه خوان را خوار و خسي به جا ننهادند از لانه از وطن

به خدا کز غم عشقت نگریزم وگر از من طلبی جان نستیزم
قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت به خدا بی رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم
من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم
مانده ام، مانده ام در حسرت بالا بلايي روز و شب جان دهم از دوري دير آشنايي روز و شب
هر سحر، هر سحر نام تو را با سوز دل سرداده ام تا مگر بر تو رسد از من صدايي روز و شب
عاشقانه كو به كو شهر شما را گشته ام تا بيابم شايد از تو رد پايي، رد پايي روز و شب
دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها بي تو دارم با دل خود ماجرايي روز و شب
پيش رويم قاب عكسي از تو دارم ماه من روز و شب با ياد تو، با ياد تو دارم صفايي روز شب
|