|
گفتم تو چرا دورتر از خواب سرابی نقابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی
بیابی گفتی که طلب کن تو مرا تا که
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است
چه شبهای تو اتاقم واسه تو نامه نوشتم
گذشتم جای تو نامه رو خوندم اخر از نامه
اگر روزی روزگاری بشه باز توروببینم
بچینم وحشت از دنیا ندارم که گل سرخ رو
اگه روزی روزگاری بشه باز تورو ببینم
بچینم گل سرخی نمیمونه که نخوام برات
در دادگاه داد به کسی ندادند
مبتای کسی نیست که بر باد ندادند
کسی بود که میخواست زند داد مظلوم
بیداد گران فرصت فریاد ندادند
|