عید سعید فطر برهمه عاشقان و دوستان عزیز مبارک
رمضان بهترین بخشش خداوندو ماه منفعت و ماه حسابرسی
ماه چه و چگونه ساختن از خداوند
سلام بر تو ای عید اولیا ء خداوند
و وداعی غم انگیز با یاری عزیز
ماه پیروزی بر شیطان.ماه محو کننده گناهان...
/DSCN2574a%5B1%5D.jpg)
حالا كه اين ماه داره تموم ميشه يه وداعه غم انگيزه واسه تمومه كسايي كه نميگيم اولياي خدا( شايد لياقت هر كسي نباشه) دوست دار خدا بودن .
رمضان ماه خواستن خيلي چيزا از خدا بود خيلي چيزا شايد بخشش، شايد يه فرصت دوباره شايد دعا واسه يه بيمار شايدم..... اما خوش به حال همه كسايي كه قدر دونستن تك تكه شباشو
التماس دعا
/fitr_3%5B1%5D.jpg)
نوشته شده توسط محمد در 86/07/20 ساعت 16:59 موضوع مذهبی | لینک ثابت
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین گوی شربازان و زندانم چو شمعروز و شب خواب نمی آید بچشم غم پرست
بسکه در بیماری هجر تو گریانم چو شمعرشته صبرم بمقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مه تو سوزانم چو شمعبی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانمچو شمعسر فرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
نا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمعآتش مهر تار حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینمدمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید
دمم با جان بر اید چونکه یک همدم نمی بینمخوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا اشنا گشتم دل خرم نمی بینممرا رازی است اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینمقناعت می کنم با درد چون درمان نمی یابم
تحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی یابمکنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست و ان دم هم نمی بینم
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنیدل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نگویند رقیبان که تو منظور منیدیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
نوشته شده توسط محمد در 86/07/18 ساعت 16:37 موضوع عشق | لینک ثابت
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
تو روح سبز گلـــزار گل شاداب بی خـــار
مرا از پا فكنـــــــده شكســـــتنهای بســیارتو ياس نو دمیــــــــــــده من گلبرگ تكیـده
روزی آيی كنــــارم كه عشق از دل رميده
- تـــرا ناديدن مـــا غــم نباشد كـه در خيلت به از ما كــم نباشـــــد
من از دست تو در عالم نهم روی ،وليكن چون تو در عالم نباشدروزی تو خواهی آمد از سوی مهـــــــربانی
اما زمن نبينــــــی ديگر به جا نشـــــــــانی
همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم
از اینکه عاشق توام حس غرور می کنمدوباره با سلام تو تازه تازه می شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه می شومبا تو ستاره می شوم, با تو ستاره می شوم
از سایه های ملتهب همیشه می گریختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شومناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شومخانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت
با تو ستاره می شوم, با تو ستاره می شومبا تو ستاره می شوم ,با تو ستاره می شوم
نوشته شده توسط محمد در 86/07/16 ساعت 9:35 موضوع عشق | لینک ثابت
گفتم تو چرا دورتر از خواب سرابی نقابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی
بیابی گفتی که طلب کن تو مرا تا که
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است
چه شبهای تو اتاقم واسه تو نامه نوشتم
گذشتم جای تو نامه رو خوندم اخر از نامه
اگر روزی روزگاری بشه باز توروببینم
بچینم وحشت از دنیا ندارم که گل سرخ رو
اگه روزی روزگاری بشه باز تورو ببینم
بچینم گل سرخی نمیمونه که نخوام برات
در دادگاه داد به کسی ندادند
مبتای کسی نیست که بر باد ندادند
کسی بود که میخواست زند داد مظلوم
بیداد گران فرصت فریاد ندادند
نوشته شده توسط محمد در 86/07/14 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت
علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد
علي با درد ِغربت آشنا بود
علي تنهاترين مرد ِخدا بود
علي درآستين دستِ خدا داشت
قدم در آستانِ كبريا داشت
علي سوز و گدازي جاودانه است
علي راز و نيازي عاشقانه است
دل دريايي اش درياي خون بود
زخون باغ و بهارش لاله گون بودعلي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد
نواي عشق از ناي علي بود
اذان ِ سرخ ، آواي ِ علـي بــود
علي را قدر ، پيغمبر شناسد
كه هركس خويش را بهتر شناسد
علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد
دل ز عشقِ تو دريا شد يا علي
جان ز شوقِ تو شيدا شد يا علي
ما به عهدِ تو پابنديم يا علي
تا به مهرِ تـو پيــونـديم يا علي
ياعلي ، قبله عاشقان ، ياعلي
علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد
نوشته شده توسط محمد در 86/07/10 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت
ای زمین و هفت گردون خاک تو
آسمان سرگشته ادراک تو
بعد تو باید به حسرت زار زار
خون بگرید بر سر تو ذوالفقار
ی
ا علی تو محو مطلق بوده ای
با تو حق بود و تو با حق بوده ای
ا
ی علی باغ تو باری دیگر است
این شکفتن در بهاری دیگر است
از تو هر شب چشم حیرانی تر است
قدسیان را ذکر حیدر حیدر است
از تو هر شب چشم حیرانی تر است
قدسیان را ذکر حیدر حیدر است
ایام شهادت امیرالمومنین امام علی علیه السلام را به همه شما
عاشقان این حضرت تسلیت عرض میکنم
نوشته شده توسط محمد در 86/07/08 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت

غارارزوها ستارها در اسمان میدرخشند. ابرها میرقصندوبادها میوزند همه خواب هستندورویاهای شیرینشان را در خواب واقعی میبینند من بیدار هستم و جغدهای شب بیدار نمیدانم به کدامین گناه مرادرغارارزوها حبس کرده اند ولی این را میدانم روزی که تورا دوست دارم لادنها از خواب بیدارشده بودند اویشن ها دسته دسته به دیدارم می امدند تنها دلیل حبس من در غارارزوها تو بودی تویی که نمیدانم کیستی واز کجا امدی ولی هر چه باشی دوستت خواهم داشت
نوشته شده توسط محمد در 86/07/07 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت
عزيزم سلام يه چيزي بيا بي وفا بشيم
دوست دارم كه ما يه جور از همديگه جدا بشيم
فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم
بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشيم
هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه
كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم
مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم
نوشته شده توسط محمد در 86/07/07 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت
دلم گرفتی تو چه بی بهونه
آیینه ام خالی از آسمونه
تو مهربون ترینی ای نازنین
کی میتونه قدر تو رو بدونه
دلم گرفت با تو خوشه زمونه
کاش کی بگی یه حرف عاشقونه
دلم برات پر میکشه دوباره
مثل پرستویی که بی قراره
آسمون سینه من تاریکه
تو چشم تو یه باغ پرستاره
دلم گرفتی تو چه بی بهونه
آیینه ام خالی از آسمونه
تو مهربون ترینی ای نازنین
کی میتونه قدر تو رو بدونه
دلم گرفت با تو خوشه زمونه
کاش کی بگی یه حرف عاشقونه
نوشته شده توسط محمد در 86/07/07 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت
رنگ چشمات رنگ پاییز رنگ پاییز دل انگیز قیمتی ترین نگینه برای یک گردن اویز همیشه برگهای پاییز چشمات رو به یادم میاره رقص خوشهای گندم عطر موهای تو داره کاشکی اون عقیقو داشتم تویک قاب طلایی تا ابد به گردنم بود یادگار اشنایی
نوشته شده توسط محمد در 86/07/06 ساعت 5:3 موضوع | لینک ثابت
گل قاصد کی فرستاده تو رو
کی به تو گفته به این خونه برو
دیگه دل از همه سرده حالیته
میدونم بر نمیگرده حالیته
مگه تنها شده باز
مگه رسوا شده باز
مگه پروانه می خواد
دله دیوانه می خواد
دیگه دل از همه سرده حالیته
میدونم بر نمیگرده حالیته
گل قاصد بده پیغام مرا
که نبر بهر خدا نام مرا
بگو بیزارم از اون مهر و وفا
که سراپا همه بود رنگ و ریا
دیگه دل از همه سرده حالیته
میدونم بر نمیگردهر که در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوزه حالیته
نوشته شده توسط محمد در 86/07/06 ساعت 1:15 موضوع | لینک ثابت
واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم
در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای
از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته
نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
بدتر از سیاهی هست
سهم دل ما این بود آلوده و بیهوده تا بوده همین بوده
نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار
راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه
نوشته شده توسط محمد در 86/07/05 ساعت 23:4 موضوع | لینک ثابت
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل ، آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم
آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی
چون غبار از شکر ، سر بر آستا نی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم ، بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین ، آسمانی دا شتم
درد بی عشقی زجانم برده طاقت، ورنه من
داشتم آرام ، تا آرام جا نی دا شتم
بلبل طبعم « رهی» باشد زتنهایی خموش
نغمه ها بودی مرا ، تا همزبانی داشت
نوشته شده توسط محمد در 86/07/05 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت
غمم به سرو آتشم به دل و بسته لب ناله كردم
دلی نشود تا خبر زغمم نيمه شب ناله كردم
به جلوه همی در دل جمع خوبان نشسته توئی
به شكوه همی در پی عمر كوته فتاده منم
به خنده همی دامن از دست ياران كشيده توئی
به گريه همی سر به دامان صحرا نهاده منم
دگر چه بود لطف اين زندگانی
تهی چو شود ساغر مهربانی 
نوشته شده توسط محمد در 86/07/05 ساعت 4:54 موضوع | لینک ثابت
زب س ندیدم زکس محبت شدم گرفتار رنج محنت گسستماز هر که اشنا شد دوروزهعمر من فنا شد زمانه با کسی وفا نکرده دگر نمیبیتمت بباری که گل بخنددبه نو بهاری دگر دل با محبتیدر زمانه پیدا نمیشود زمهربانی و بی ریایی نشانه پیدا نمیشود
نوشته شده توسط محمد در 86/07/05 ساعت 4:13 موضوع | لینک ثابت
میلاد با سعادت کریم اهلیت امام حسن مجتبی (ع)تبری بک باد
نوشته شده توسط محمد در 86/07/05 ساعت 4:5 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

>میروی اما شعله سوزان شب
میسوزد جانم ازغم تنهایی
میگذارم لب بر لب ساغر شبها
با یاد رویت تا که تو بازایی
من دراین دنیا/ مانده ام تنها / قلبی پرخون دارم
دردل صحرا/ ازغم لیلا /حال مجنون دارم
زورق دل را / موج این دریا می برد ساحل
خار این غمها / دردل شیدا / می دهد آزارم
ای خدا بی اوفروغ چشمم / ازسرشک غم می میرد
شعله آهم اگر برآید / دامن او را می گیرد
خاطرات روز آشنایی / آنهمه شورو شیدایی
بعد او هر دم ز پیش چشمم / چون پرستو پر می گیرد
ای پری پیکر این دل مارا
کن رها از دست این توفان و این غمها
پون پرستوی بهاری ای بهار من
پر بزن از راه یاری سوی من بازآ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
1