تبليغاتX
رسم زمانه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

رسم زمانه

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم ان است که مجنون باشی


تنها دل ما نیست...

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد...

نگاهی نکنم

که دل کسی بلرزد...

راهی  نروم

که بیراه باشد...

خطی ننویسم

که ازاردهد کسی را.

یادم باشد که

روز وروزگار خوش است وخوب.

همه چیز رو به راه است  وخوب.

تنها...تنها...دل مانیست...

88/04/13 توسط محمد |

دل به غم سپرده ام...

 

 

دل به غم سپرده ام

درعبور سال ها

زخمی از زمانه و

خسته از خیال ها

چون حکایتی مگو

رفته ام ز یادها

برگ بی درختم و

در مسیر بادها

نه صدایی ... نه سکوتی ... نه درنگی ... نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی ... نه مرا مانده پناهی

نیش ها و نوش ها چشیده ام

بس روا و ناروا شنیده ام

هر چه داغ را به دل سپرده ام

هر چه درد را به جان خریده ام

در مسیر بادها

هر چه داغ را به دل سپرده ام

هرچه درد را به جان خریده ام

در عبور سال ها

نه صدایی ... نه سکوتی ... نه درنگی ... نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی ..... نه مرا مانده پناهی

 

88/03/29 توسط محمد |

خورشيدوماه...

شب بود و همه جا تاریک .خدا با دست محبت ماه رو آفرید و دور و برش رو پر از ستاره کرد تا ماه تنها نباشه .
یک روز یک ستاره کوچیک با ظرافت و تموم وجودش اومد به طرف ماه .هر چی که بهش نزدیک تر می شد , می دید چقدر ماه مغروره . آره ماه همونی بود که همه بهش خیره می شدن .همه زیر نورش عاشق می شدن و شعر می خوندن .دلهای عاشق اسم اونو روی معشوقه هاشون می گذاشت
اما اونقدر توی غرور و خودخواهیش گم شده بود که هیچ وقت ستاره رو ندید. ماه به ستاره می گفت تو فقط یک ستاره کوچیکی .حالا اون ماه شب 14 بود پر از صلابت و زیبایی.
ستاره کوچولو نا امید بدون اینکه چیزی بگه خودشو انداخت تو دل آسمون .هر چی جلوتر می رفت میدید : وای دنیا خیلی بزرگه .پر از ماه و سیاره که می درخشیدن .تا اینکه فهمید خودشم خیلی نورانی و زیباست و فقط یک ستاره کوچیک نیست .ولی هنوزم چشم انتظار ماه بود که شاید بیاد دنبالش ولی اون انقدر اسیر خودش بود که اصلا از جاش تکون نمی خورد .یک روز یک ستاره بزرگ با مهربونی به اون نزدیک شد و ستاره هم وجودش رو تقدیمش کرد .از قدرت عشق با هم یکی شدن و خورشید رو ساختن .خورشید عاشق تر تابانتر ,اونقدر که همه جا رو روشن کرد و به همه چیز جون داد . شادی و گرمای محبت رو به همه چشوند .توی اون همه نور دیگه ماه پیدا نبود . ماه 28 روزه بود و هر روز کم رنگ تر می شد. یه ابر سیاه اومد روشو پوشوند .شب بازم تاریک شد ولی بعدش سحر شد و خورشید بیدار شد و ماه تو دل اون همه زیبایی گم شد.تازه ماه فهمید که چقدر دنیا بزرگه و اون کوچیک و اینکه چقدر تنهاست .ماه نتونست خورشید باشه و محکوم به تنهایی شد .حالا ماه زندگیش تکرار میشه .متولد میشه و میمیره شاید باعث عبرت اونایی بشه که اونو می بینن . هر روز تکرار میشه ولی خیلی از روزهای چهاردهم روزی که ستارش رفت میره پشت ابرها قایم میشه و گریه میکنه .....

هیچ وقت ستاره آسمون دلتون رو فراموش نکنید وغرور و تکبر رو کنار بگذارید تا با ستاره عشقتون یکی بشید و خورشید بشین . اینجوری هیچ شب تاری تا ابد تو زندگیتون نمی مونه

 

88/03/09 توسط محمد |

شهادت حضرت زهرا(س)

        به  نام  خدا

شهادت مظلومانه بی بی دو عالم ، بهترین زنان عالم ، بانوی پاک و بی نشان ، همسر مولای متقیان  ، حضرت فاطمه زهرا (س ) بر همگان تسلیت باد.


  بر حاشیه برگ شقایق بنویسید             گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

سر درد داشت ، باز سرش را گرفته بود

باران اشك دور و برش را گرفته بود

حسي شبيه غربت و دلتنگي غروب

حال و هواي هر سحرش را گرفته بود

مي ريخت لخته هاي دل از بغض هر شبش

انبوه زخمها ، جگرش را گرفته بود

از آتشي كه دور و برش شعله مي كشيد

اجر رسالت پدرش را گرفته بود ؟!

اين تند باد هاي پيايي كه مي وزيد

ديگر توان بال و پرش را گرفته بود

خاكي شده ست چادر بانوي بوتراب ؟

آخر مگر كسي گذرش را گرفته بود ؟

وقت غروب در وسط كوچه ناگهان

ابري كبود چشم ترش را گرفته بود

خشنود بود از اينكه به هنگام حادثه

چشمان خستة پسرش را گرفته بود

يك دست او به شانة ديوار بي كسي

با دست ديگرش كمرش را گرفته بود

آلاله هاي دم به دم  زخم بسترش

خواب و قرار مختصرش را گرفته بود

معلوم بود فاطمه هم رفتني شده

تابوت اين همه نظرش را گرفته بود

لبخندهاي تلخ و غريبش دليل داشت

انگار رخصت سفرش را گرفته بود

مولا براي دفن خودش رفت و روي دوش

تابوت نيمة دگرش را گرفته بود

در بين قبر دست پدر از امام صبر

ياس كبود شعله ورش را گرفته بود

حالا علي و غربتِ يك قبر بي نشان

سر درد داشت ، باز سرش را گرفته بود



 

88/03/06 توسط محمد |

برکه عشق وخیال...

يك  عشق عروج است  و رسيدن به  كمال

يك  عشق غوغاي درون است و تمناي  وصال

يك عشق سكوت است و سخن گفتن چشم

يك عشق  خيال است وخيال است وخيال

يك عشق  خيال  است و.....

 
کنار برکه ی دلم نشستمو نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم نیامدی
سوال کردم از  خدا  نشانه ی خانه تورا
سکوت  کرد و در سکوت شکستم نیامدی

88/03/03 توسط محمد |

اي باران توديگر بي وفا نباش...

باران بی وفاای باران تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟... و باز دلتنگ تو هستم ای باران بی وفا...ای باران مدتی است که دیگر بر این تن خسته ام نمیباری ، و هوای ما را نداری ...ای تنها سر پناه من در لحظه های تنهایی هایم تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟چرا دیگر با باریدنت مرا آرام نمیکنی .... مدتی است که دیگر در کوچه های دلتنگی قدم نمیزنم و در کنج اتاق تنها به آسمان نگاه می اندازم تا ابری شود ....

اما آسمان مدتی است که آرام آرام است....و باز به انتظار تو نشسته ام ای باران بی وفا....ای تنها سر پناه من در لحظه های دلتنگی ببار که من نیز بغض غریبی در گلویم نشسته است و دلم میخواهد همراه با تو ببارم...

و باز ببار ای تنها سر پناه من در کوچه های دلتنگی...ببار که دلم برای صدایت ، راه رفتن در زیر قطره های پر محبتت تنگ شده است...ببار که من جز تو هیچ سرپناهی را ندارم که در زیر آن به این سرنوشت بی مروت بیندیشم....و باز مدتی است که دیگر نمیباری ، تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟ای باران ببار و با قطره های پر از مهرت بر این تن خسته و پر از گرد و غبار بی محبتی ها جانی تازه ببخش....

یک عالمه درد دل و دلتنگی در دلم دارم ، و باز ببار تا در زیر قطره هایت درد دل هایم را به تو بگویم....

ای باران تو یکی بیا و بی وفا نباش و لااقل هوای ما یکی را داشته باش...


88/02/28 توسط محمد |

لحظه های بارانی...

آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم!
تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و عشق!
آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده !
اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....

از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ...
باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را احساس کنم....

یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد ....
قطره های اشکی که بوی باران میداد !
گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود!
احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی...
حس غریبی بود .....


حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من میریزد....
یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...
تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من میریخت....
آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران!
آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....

88/02/21 توسط محمد |

قصه هاي من

هركي اومد تو زندگيم مي بردمش تا اسمون

امروز مي شد رفيق راه فرداواسم بلايه جون

نميشه  قلب  عاشق و به دست  هركسي  سپرد

نميدونم بد  مي ياورد يا  چوب  سادگي شو خورد

                                                                    

                                                                 هرچي كه به سرم  اومد تقصير هيچ  كسي  نبود

                                                              هرچي  كه بود  پاي خودم ،تو قصه هام كسي  نبود

 

هيچكسي  عاشقم  نشد هيشكي سراغم نيومد

جواب  كارخودمه،هرچي  بلا سرم  اومد

 

                                                               تقصير هيچ كسي  نبود،هرچي كه بود به پاي من

                                                              فقط  تو بعد از اين  نيا، ميون  لحظه  هاي من

 

                                 رفاقتت  مال  خودت،منت نزار روي سرم

                                          اين قصه  ها  تموم شده ،ديگه  نيا  دور و برم  

88/02/15 توسط محمد |



(محمد هستم متولد29/4/1364 از مشهد مقدس )
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلو یم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ وبازیگوش
واو یک ریز وپی درپی دم گرم خودش را درگلویم بفشارد
وخواب خفتگان خفته رااشفته سازد
بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


مذهبی
عشق
گوناگون
ورزشی
داستان

تنها دل ما نیست...
دل به غم سپرده ام...
خورشيدوماه...
شهادت حضرت زهرا(س)
برکه عشق وخیال...
اي باران توديگر بي وفا نباش...
لحظه های بارانی...
قصه هاي من
شبهاي خط خطي
تورو دارم

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

دانلود ترانه
ترانه های زیبای عربی
رادیو پارس پلانت
عکسهای زیبا ودیدنی
سینمای جهان
سایت هتل داری
کلاغ
ترانه
خبرگزاری فارس(ورزشی)
بلا گفا
گوگل
فرفش
مداحی
سالار زینب
سايت استاد عليرضا افتخاري
کریم اهل بیت
ابی ترین
گالری قالب وبلاگ
فطرس
قالب وبلاگ
اهنگهای قدیمی و جدید
ایران بازیگر
ستاره شب
سایت سرگرمی
موزیک قدیمی
بهترين و جديدترين ترانه ايراني
پارس بلاگ
دانلود ترانه2
استقلالی و پرسپولیسی
عكس
چت روم

باران زندگي
سلام غریبه ی کوچه ی تنهای دلم
ميعادگاه كيمياگران جوان
درد هجر
نجوای یک عاشق
صبح درراه ست این را ستاره ها به من گفتند
afsoon irani
عشق و تنهايي
my love samane
حرف دل
نانا
چهارشنبه بازار
باران عشق
یا تا برایت بگویم چه تنهایی من بزرگ است
دوستی
partghah
دل شکسته
کاخ ارزوها
دیگه تنها نیستم
حقیقتی گمشده
دختراو پسرا-آشتی،دعوا،قهر
سحر تنها
عشق و دلتنگی
شاد مثل همیشه
غریبه دیروز اشنای امروز
این وبلاگ متعلق به عاشقان است
دخترک پاییزی
برایم بمان...
این هفت نفر
خط عشق
جملات عاشقانه
تیفا
شب سراب
عشق
امپراتور عشق
سوگند عشق
برای تو
انسانیت
حرفها
نوشته های دلتنگی
رویایی گم شده
نرم و اهسته بیائید
دردو دلهای عاشق
بال های شکسته
قاصدک بهاری
عشق برای معشوق
همه نوع عکس
ناله های شب گیر
پنجره ای رو به دیوار
فانوس ا حساس

RSS 2.0